|
سلام الان یک سال و نیمه که کفرم از دست خیلیا در اومده چه اونایی که راحت راجع به متاهلها نظر میدن چه دوست نماهایی که این همه وقت که نبودم ککشون نگزید شعر مثل نقاشی و موسیقی و... میمونه پول توش نیست لابیاشم بسته شده اگه خبری هم بود دیر رسیدید بچم داره یه ساله میشه دوستام ندیدنش الانم دیگه فرق نداره .حیف که از نظر مالی مدیون هستم اما از نظرعاطفی نه دلم میخواست میگفتم فلانی بنده خدا ۱۰ بار زنگ زده من هنوز یه بارم نزدمنزدم.فلان کس پارسال که حالم بد بود از اون سر شهر یا کشور اومد به دادم رسید اما دریغ . کی دلش سوخته.من به کی مدیون باشم؟من از کی خجالت بکشم؟الان که دیگه اگه کسی سر از منقل هنرش بلند کنه و بخواد زنگ بزنه میگم کجا بودی تا حالا؟ این جریان دخترا ازدواج میکنن گلدوزی میکنن هم کرکر خندس. هر کی هر چی میخواد میگه الان وقتی کسی کامنت میذاره به روزم و سر که بزنم تشکر میکنه حس میکنم انگار گفته خانوم سرویس بهداشتی کجاست و ...بعدشم تشکر یکی هم نیست راست بگه همه زورشون میاد محبت کنن الان تو گوشیم اسم دو تا آدم سیو شده بنابر این اگه آدم گشادی هم بخواد زنگ بزنه ناشناسه که اگه میزد... تف
این وضعش نیست مجرد به متاهل مرد به زن زن به مرد و...متلک بگن.قبر شعر مرده توش نیست اگه هست یکی کتاب منو چاپ کنه!!! نیمکره جنوبی همه از شمالیشون فعالتره حالم از دوستیتون به هم میخوره تف به شاعری و سواد
سلام سال نو مبارک نوشتن از نخوانده ها و ندیده ها ساده نیست.سال شلوغی بود و گذشت با آدم جدیدی آشنا نشدم چون جای جدیدی نرفتم اما یه کار که دوست داشتم شروع کردم بعدیش هم مهر شروع میکنم که سال ۴۰۰ نتیجه میدن. الان آستانه سی سالگی خودش زمان شگفتیه. سر بزنید .خوشحال میشم.اگه به روز هم نشدم کامنتها رو میخونم. دیر زیاد
سلام به همه کسایی که سر میزنن
این شش ماه بچه داشتن عجیب دیر میگذرد خواستید نظر بذارید نخواستید نذارید وقت اینکه اعلام کنم به روزم ندارم همه جی داره خوب میشه. از این به بعد مطالب مختلف میذارم راه رفته بقیه رفتن نداره!
سلام دیر که هست اما چه شود!
سبزی که بسته مانده و خوابی پریده رنگ بی آن نگاه روشن و آن جنگل قشنگ هی میپرد به شاخه ی بی رنگ و برگها تو مثل ماه می شوی و خواب من پلنگ شلیک می شود به نگاه خیالیم از سبزی نگاه تو هفتاد و دو فشنگ تو قبله ی جهانی و دنیا به سوی تو من دل شکسته از غم دوری که مثل سنگ می دوزد عمق عشق و نگاه مرا به تو با ضربه همیشگی قصه دنگ دنگ شب که شکسته شد تو بیا و به جای سنگ با شیوه غزل به غزل با دلم بجنگ تا شعر تازه ات برسد قافیه بریز از انقلاب جنگلیت چشم سبز رنگ این یک قسمتی از شعر آقای سید مهدی موسوی غزل پست مدرن هستش که خرداد ۸۶ تو کامنت نوشتن مثل اینکه قراربوده کامل کنن خبر ندارم چی شد؟ یقین نکرد که شاید به مرز شک برسد
برمیگردم ۱۶ آبان که سالگرد ازدواجمون هم هست اون موقع مریم ۴ ماه و نیمش میشه
سلام 16 آبان عروسی بود،تبریک بگویید وغزل هدیه بدهید.کامپیوتر جان بی مکان است هنوز.دانشگاه هم جای سایت را تغییر داد.ما ماندیم و حوضمان! امروز 27 بهمن ماه،این غزل بیشتر نتیجه هیجان یک نشست غزلی است: پاییز رفته است و زمستان رسیده است،این است ماجرای غزل خوان آشنا حالا کسی شبیه غزل در فضای شعر تبدیل میشود به سراینده ای رها شب،دستهای خالی پاییز را ندید،در برفهای باز نباریده غروب شاید جنون فصل همین است:اشتباه،پس بی نشانی است سر انجام ماجرا در دور دست خانه دلها سیاه نیست،جایی که برف قلب تو را ذوب میکند جایی که دشت روی نگاهت نوشته است،ای اولین مسافر ابری،بیا،بیا... هم منتظر که شاید از این کوچه بگذری،هم خسته از تلاطم احساس،بی قرار دایم غزل به خاطر تو حرف می زند،شاید به گوش تو برسد عشق بی صدا تهران دوباره شهر من و تو نمیشود،شهری که در شب غزلیمان شناختیم تهران غریب مانده و ما هم شبیه آن،جا مانده ایم ،حل شده در ذهن سایه ها *** باران که نیست،برف که رسماً غریبه است،تو در کنار آتش شومینه ای هنوز وقتی غروب میرود و صبح می رسد،فصل چهارم از دل تقویممان جدا_ از حس ما به حس من و تو رسیده است،من آدمی که برفی این فصل راکدم تو،آتشی که روی غزل برف می شود،این است ماجرای غزل خوان آشنا 25 وهومن
۱.ازدواج من ۲.حالم خوبه ۳.با یک غزل برمیگردم به زودی ۴.هر کی گفته من تعطیل کردم...! ۵.هنرمند زجر بیند و در قعر نشیند! ۶.قدم ماه رمضان مبارک ۷.دلم هوای امام رضا رو کرده ۸.میبینمتون
سلام اگه غزلسرا هستید فرهنگسرای خاتم شهرک ولیعصر خیابان بازرگان قدیم رجایی جدید خیابان حسینی با کمی پیچ!خیابان پژاند نبش کوچه شیرودی پارک لواسانی فرهنگسرای خاتم پنج شنبه 4 تا...
چی بگم دم عیدی جز تنهایی؟
دست و پا بسته بود/ می دانید /او غزل را طناب حس می کرد طعم نسکافه را نمی فهمید/داغیش را شراب حس می کرد در اتاقش کنار پنجره بود/مات و مبهوت و استکان در دست مثل اوضاع داخل ذهنش/ واژه ها را خراب حس می کرد یک قفس بود و سایه ای در آن/ روی دیوار/زن دم درگاه با تنی از همیشه /(می ترسید/در دلش اضطراب حس می کرد) زن کجا/او کجا/ولی انگار/ مثل آن سایه گیج و مبهم بود هر چه می گفت اشتباهی بود/سایه هم انقلاب حس می کرد! هم غزل را کثیف می فهمید /هم نگاهش کثیف و بی معنی مادرش/ مثل خانه خلوت بود/قهوه را شعر ناب حس می کرد... ***************************************** (او غزل را درست فهمیده؟)فکر زن حول جمله می چرخید سایه مبهوت حالت لب بود /هرزگی را ثواب حس میکرد
|
About![]()
سلام اینجا همه چیز ساعتها در ده دقیقه می ماند Archivesهفته دوم اردیبهشت 1391هفته سوم فروردین 1391 هفته چهارم آذر 1390 هفته چهارم آبان 1390 هفته چهارم مهر 1390 هفته چهارم بهمن 1388 هفته چهارم مرداد 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته چهارم اسفند 1387 هفته دوم بهمن 1387 هفته اوّل بهمن 1387 هفته اوّل آذر 1387 هفته چهارم آبان 1387 هفته سوم آبان 1387 هفته دوم آبان 1387 هفته اوّل آبان 1387 هفته اوّل مهر 1387 هفته چهارم مرداد 1387 هفته سوم مرداد 1387 هفته دوم مرداد 1387 هفته چهارم تیر 1387 هفته دوم تیر 1387 هفته اوّل اردیبهشت 1387 هفته سوم فروردین 1387 هفته چهارم اسفند 1386 هفته چهارم بهمن 1386 هفته چهارم دی 1386 هفته دوم دی 1386 هفته اوّل دی 1386 هفته دوم آذر 1386 هفته چهارم آبان 1386 هفته دوم آبان 1386 هفته چهارم مهر 1386 هفته سوم خرداد 1386 هفته دوم خرداد 1386 هفته اوّل اردیبهشت 1386 آرشيو Specific
بلاگ کد
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
Categories |