تبليغاتX
قهوه ای و ده دقیقه

قهوه ای و ده دقیقه

نوشته

سلام به همه کسایی که سر میزنن

این شش ماه بچه داشتن عجیب دیر میگذرد

خواستید نظر بذارید نخواستید نذارید وقت اینکه اعلام کنم به روزم ندارم

همه جی داره خوب میشه.

از این به بعد مطالب مختلف میذارم

راه رفته بقیه رفتن نداره!

+نوشته شده در پنجشنبه 24 آذر1390ساعت23:54توسط مینا آقاخانی | |

سلام دیر که هست اما چه شود!

سبزی که بسته مانده و خوابی پریده رنگ

بی آن نگاه روشن و آن جنگل قشنگ

هی میپرد به شاخه ی بی رنگ و برگها

تو مثل ماه می شوی و خواب من پلنگ

شلیک می شود به نگاه خیالیم

از سبزی نگاه تو هفتاد و دو فشنگ

تو قبله ی جهانی و دنیا به سوی تو

من دل شکسته از غم دوری که مثل سنگ

می دوزد عمق عشق و نگاه مرا به تو

با ضربه همیشگی قصه دنگ دنگ

شب که شکسته شد تو بیا و به جای سنگ

 با شیوه غزل به غزل با دلم بجنگ

تا شعر تازه ات برسد قافیه بریز

از انقلاب جنگلیت چشم سبز رنگ

این یک قسمتی از شعر آقای سید مهدی موسوی غزل پست مدرن هستش که خرداد ۸۶ تو کامنت نوشتن مثل اینکه قراربوده کامل کنن خبر ندارم چی شد؟

یقین نکرد که شاید به مرز شک برسد
نوشت عشق که آن درد مشترک برسد
«ولیّ عصر» ولی عصرها چه غمگین است
مگر که تاکسی مرد تا «ونک» برسد
«ولیّ عصر» نمی گوید از غمش، نکند
به زخم های دل کوچکت نمک برسد
«ولیّ عصر» تویی روی ساعت مچی ات
که جمعه ای که قرار است... کم کمک برسد...

+نوشته شده در دوشنبه 23 آبان1390ساعت11:39توسط مینا آقاخانی | |

برمیگردم ۱۶ آبان که سالگرد ازدواجمون هم هست اون موقع مریم ۴ ماه و نیمش میشه

+نوشته شده در پنجشنبه 28 مهر1390ساعت11:59توسط مینا آقاخانی | |

سلام

16 آبان عروسی بود،تبریک بگویید وغزل هدیه بدهید.کامپیوتر جان بی مکان است هنوز.دانشگاه هم

جای سایت را تغییر داد.ما ماندیم و حوضمان!

امروز 27 بهمن ماه،این غزل بیشتر نتیجه هیجان یک نشست غزلی است:

پاییز رفته است و زمستان رسیده است،این است ماجرای غزل خوان آشنا

حالا کسی شبیه غزل در فضای شعر تبدیل میشود به سراینده ای رها

شب،دستهای خالی پاییز را ندید،در برفهای باز نباریده غروب

شاید جنون فصل همین است:اشتباه،پس بی نشانی است سر انجام ماجرا

در دور دست خانه دلها سیاه نیست،جایی که برف قلب تو را ذوب میکند

جایی که دشت روی نگاهت نوشته است،ای اولین مسافر ابری،بیا،بیا...

هم منتظر که شاید از این کوچه بگذری،هم خسته از تلاطم احساس،بی قرار

دایم غزل به خاطر تو حرف می زند،شاید به گوش تو برسد عشق بی صدا

تهران دوباره شهر من و تو نمیشود،شهری که در شب غزلیمان شناختیم

تهران غریب مانده و ما هم شبیه آن،جا مانده ایم ،حل شده در ذهن سایه ها

                          ***

باران که نیست،برف که رسماً غریبه است،تو در کنار آتش شومینه ای هنوز

وقتی غروب میرود و صبح می رسد،فصل چهارم از دل تقویممان جدا_

از حس ما به حس من و تو رسیده است،من آدمی که برفی این فصل راکدم

تو،آتشی که روی غزل برف می شود،این است ماجرای غزل خوان آشنا

25 وهومن

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 27 بهمن1388ساعت6:19توسط مینا آقاخانی | |

۱.ازدواج من

۲.حالم خوبه

۳.با یک غزل برمیگردم به زودی

۴.هر کی گفته من تعطیل کردم...!

۵.هنرمند زجر بیند و در قعر نشیند!

۶.قدم ماه رمضان مبارک

۷.دلم هوای امام رضا رو کرده

۸.میبینمتون

+نوشته شده در جمعه 30 مرداد1388ساعت11:45توسط مینا آقاخانی | |

سلام

اگه غزلسرا هستید

فرهنگسرای خاتم

شهرک ولیعصر خیابان بازرگان قدیم رجایی جدید خیابان حسینی با کمی پیچ!خیابان پژاند نبش کوچه شیرودی پارک لواسانی فرهنگسرای خاتم

پنج شنبه 4 تا...

+نوشته شده در جمعه 28 فروردین1388ساعت13:11توسط مینا آقاخانی | |

چی بگم دم عیدی جز تنهایی؟

+نوشته شده در جمعه 23 اسفند1387ساعت13:8توسط مینا آقاخانی | |

دست و پا بسته بود/ می دانید /او غزل را طناب حس می کرد

طعم نسکافه را نمی فهمید/داغیش را شراب حس می کرد

در اتاقش کنار پنجره بود/مات و مبهوت  و استکان در دست

مثل اوضاع داخل ذهنش/ واژه ها را خراب حس می کرد

یک قفس بود و سایه ای در آن/ روی دیوار/زن دم درگاه

با تنی از همیشه /(می ترسید/در دلش اضطراب حس می کرد)

زن کجا/او کجا/ولی انگار/ مثل آن سایه گیج و مبهم بود

هر چه می گفت اشتباهی بود/سایه هم انقلاب حس می کرد!

هم غزل را کثیف می فهمید /هم نگاهش کثیف  و بی معنی

مادرش/ مثل خانه خلوت بود/قهوه را شعر ناب حس می کرد...

     *****************************************

(او غزل را درست فهمیده؟)فکر زن حول جمله می چرخید

سایه  مبهوت حالت لب بود /هرزگی را ثواب حس میکرد

+نوشته شده در یکشنبه 13 بهمن1387ساعت12:28توسط مینا آقاخانی | |

شب و عبور،تو و من،شب و حرارت تن

شب و حکایت تک دکمه های پیراهن!

که باز باز، کنار من و تو افتاده

کنار خاطره ناب و عاشقانه من

من و تو ،کفتر چاهی، من وتو،طوقی ناز

من و تو رخوت یک اتفاق تر در تن

من و تو پیکره پیچ خورده در آواز

میان چرخش دیوانه وار یک دامن

من و تو یاد کسی مانده ایم یا آن روز

در آن اتاق...حدودا اواخر بهمن...............

 

      **********************

 من و تو قاب شده در کنار تخت زمان

من و تو ،زلزله و اشک و مرگ و تیر آهن

+نوشته شده در چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت12:37توسط مینا آقاخانی | |

 

اگه کسی خوند و فهمید بگه!

گروه ایران و خانواده رادیو ایران

 به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

عشق یعنی/ خداوندی که با نام و یادش آغاز می کنیم

عشق یعنی/ پیامبر و خاندان پاکش.

 

عشق یعنی قاف و لام قل هوالله احد

                               عشق یعنی بای بسم الله الرحمن الرحیم

 

بادرود و سلام به شنوندگان عزیز وعرض تسلیت /به مناسبت شهادت چهارمین ستاره از دوازده ستاره آسمان امامت/ حضرت امام سجاد(ع)/

برنامه رو با نیایشی از ایشان شروع میکنیم:

خداوندا/زمانی که تصمیم به انجام دو کار مختلف گرفتیم/که یکی باعث رضایت تو/و دیگری موجب خشم تو میشد/ما را به سمت خشنودی خودت روانه کن/و از انجام چیزی که باعث خشم توست/دورمان کن/

و این یعنی((اشتیاق))برای اینکه در جوار رحمت حق باشیم/

..........................................................................................

انجام کارهای پسندیده هم روش خاصی داره/که از انتخاب مقصد درست آغاز میشه/ و بعد:فکر درست/انتخاب مسیر مناسب /و حرکت /البته با ایمان و اطمینان/

از خدا بخوایم  که یقین لازمو به ما عطا کنه/ تا عملمون بهترین باشه

 

در باره دعا هم همین طور/چون دعا هم مثل هر کار دیگه ای/ نشون دهنده فکر درسته/چه وقتی که چیزی رو برای خودمون می خوایم/چه وقتی که برای دیگران دعا می کنیم/

..............................................................................................

امام سجاد(ع)می فرمایند:

خدایا/برای پدر و مادرم درودی از جانب خود قرار بده/

در مسیر زندگی /ما وظایفی بر عهده داریم که یکی از اونها /احترام به پدر و مادره/پس باید از خدا بخوایم به ما کمک کنه /که بتونیم انجامش بدیم/

بینش و محبت خاصی لازمه/ تا بتونیم این وظیفه قلبی رو/ ادا کنیم

قلبمونو گره بزنیم به قلبشون و آرومشون کنیم.

...............................................................................................

خواستن از خدا/ یعنی جواب گرفتن/

کی می دونه/ حق بقیه نسبت به ما چقدره؟/

یا جریانی از محبت /که باید به سمت والدینمون روون باشه /از کجای دل

 می گذره؟

بلد بودن راه /روش داره/بشینیم پای صحبت پدر مادرا/ تا بفهمیم اون روش چیه؟

احترام شاید ساده ترین کاره /ما که نیتمون خیره/پس چرا گاهی کم میذاریم؟

......................................................................................................

دعاهای حضرت سجاد(ع)فرازهای گوناگونی داره/پر از کلید/چی بهتر از این؟/ما میخوایم درای بسته رو باز کنیم!

یکی از قفلا/ انگاررو دل ماست!/در برابر والدینی که صاحب دل هستن/

ارتباط قلبی با اونا/ شاید مهمترین روش احترام به اونهاست/

حضرت امام سجاد می فرماید:

(خدایا/قلبم را برای پدر و مادرم مهربان کن/)

 

محبتی ناب از امام بزرگواری مثل امام سجاد برای سید الشهدا(ع)

.......................................................................................................خواسته پدر و مادر برای بچه ها همیشه /سلامتی و طول عمر اوناست/

هر پدر و مادری/ درهر جای ایران بزرگ/

تمام تلاشش برای رشد و موفقیت بچه هاست/و قلبی  داره که همیشه برای اونا می طپه/به همین دلیل همیشه از خدا می خوان که بچه های خوب و سالمی داشته باشن/که در مسیر حق حرکت کنن/

امام چهارم می فرماید:

خدایا مرا در تربیت و آموختن ادب /و خوبی کردن/نسبت به آنها/یاری نما و در این کار /خیری برایم قرار بده/و ایشان را درباره آنچه که از تو می خواهم مدد کارم فرما/

..................................................................................

آدما وظیفه دارن برای سعادت خودشون تلاش کنن/

اگه به سعادت فکر کنیم/

 به کلمه خاصی بر می خوریم/

کلمه ((همسر))/که در دل این کلمه /عشق و آرامش موج می زنه/

پس آدما باید حق عشقو به جا بیارن/

عشق زیباست/اگه تو زندگی واقعا درست معنا بشه!/

و در کلام امام:

دانستن این که خداوند/

 همسر را /برای آرامش و انس تو قرار داده/حق اوست/

پس او را گرامی بدار/ و با او مدارا نما/

..........................................................................................

 نیایش امام سجاد(ع)

ای خدایی که /چیزی در آسمان و زمین بر تو پوشیده نیست/

چگونه بر تو پوشیده باشد/در حالی که تو خود/آن را خلق کر ده ای/

چگونه بر تو پوشیده باشد/که خودت تدبیرش کر ده ای/

خدای من/

از تو خواهش می کنم/مرا از هر چیزی/بی نیاز کنی/به وسیله عبادتت/و به وسیله ترس از خودت/

خدایا/

به تو ایمان دارم/و بر تو توکل میکنم/

 

با تسلیت دوباره به مناسبت شهادت مولای چهارم شیعیان/

شما رو به خدا می سپاریم/

 براتون/قلبهای با صداقت و مسیری سبز آرزو می کنیم.

 

دستامون پلی می شه به آسمون

                      دلامون پر می گیره سمت جنون

وقتی    لحظه ها  رو  پرپر  می کنیم

                     کاش بگیم/((هستی)) رو بهتر می کنیم

 

+نوشته شده در جمعه 4 بهمن1387ساعت12:32توسط مینا آقاخانی | |