هر جور كه قافيه بيايد غزلي
احساس تومُهر حس من هم موم است
زنبور وجودمي وليكن عسلي!
هر جور كه قافيه بيايد غزلي
احساس تومُهر حس من هم موم است
زنبور وجودمي وليكن عسلي!
س س س س س
ل ل ل ل ل ل ل
ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا ا
م م م م م م م م م
دلم براي همه نه براي بعضي هم نه براي هيچ كس تنگ نشده!
داشتم تجربه بد جمع ميكردم اين مدت!!!!!!!!!!
ديدم نقطه سياه وسفيدكه هيچ، صفحه اين قدر سياه مي شه كه ناچار مي شي سفيدش كني
رباعي
درجرگه عاشقان صداقت خوب است
در راه صعود استقامت خوب است
اما همه از مسير خوبي دورند
در دوره ما فقط خيانت خوب است!
ت ر ا ن ه
آخر خط كه مي رسي ،ديگه جايي نمي مونه
مي ري رو خط معجزه،اما خطّا نمي خونه
وقتي دفتر خط خطي شه،فرصت ما تموم مي شه
سطر آخر با نوشتن،پر نمي شه حروم مي شه
اون روزا خطّا مي خوندن اما امروز بي سوادن!
اونا كه حق شكستن به شكستاي تو دادن
مي گن اما سطر آخر يه جور امّيد جديده
اما اين حرفاي خوبو كيا گفتن كي شنيده؟
***
يه خط كشيدم رو خط آخر كه ميره حسو صدا كنه
مي رم كه دفتر نشونه شه بدون هيچ حرفي
رو اول حس پر شدن ،يه برگ لرزون دفتره
بايد رها شه روونه شه بدون هيچ حرفي
خدا كنه با ترا نه ها يكي بشيم و يكي باشيم
خدا كنه با يكي شدن يه دفتر تازه وا بشه
يا دست گرم كسي بياد نوازشو شعله ور كنه
يا لا اقل اسم بعضيا از اين ترانه جدا بشه
پديده بهت افتخار ميكنم
آقاي كرماني خدا به همراهت
آقاي شبگير كلي مي توني بخندي به تاز ه كارا!
بازی شبگیر که طبیعتا کسی را دعوت نمی کنم فقط جواب می دهم
کتاب نیمه تمام:
هبوط و شیعه علوی شیعه صفوی کویرو...لابد هر چیز دیگری که از دکتر شریعتی باشد(البته جز تاریخ ادیان که چون علاقه خاصم است نتوانستم بگذرم)
کلیات سعدی البته ناراحتم ...
اسمش همین است محمد آزرم به دلیل تفاوط!
جاودانگی هنوز تمام نشده و شک دارم تمام شود اصلا میلان کوندرا تمام نمی شود...
بعد از کوه پنجم هیچ کتاب کوئیلو را نخواهم خواند یعنی دو تا هست که نیمه مانده.(ما که ایمان درست درمون نداریم!!!!!)
کتاب شعر نیمه مانده تا دلتون بخواد!!
..............................
من درک بی واسطه ای از موسیقی ندارم.سمفونی ها رو نمی تو نم تحمل کنم.هر چی دوست دارم بخاطر متن ترانه یا صدای خوانندست.
بیتا:داریوش
بانوی موسیقی و گل:ابی
ساعت سبز عاشقانه :بیژن مرتضوی
هوای خانه:سیاوش قمیشی
طلوع:اجرای قدیم سیاوش قمیشی
شب عشق:هایده
(اگه فردا برامون پر از صلح وصفا بود چه خوب بود که تو دنیا یه فردا مال ما بود)
شب گریه:ابی
خاتون من:ابی
کمکم کن:گوگوش
روح بزرگوار من...:ابی
خدای خوب:ستار
ولی نازنینم چگونه چگونه...:معین
دل خسته ام از عالم:هایده
ای سر به هوای من:هایده
اصلا همه ترانه های ایرج جنتی اردلان سر فراز بعضی از کارهای قنبری و...
حالا میرسم به اینکه:
۵شنبه ما رفتیم کهریزک کلی نقطه سیاه کشف کردم و...
تازگیها سیاه می نویسم
منم حساس!حالم گرفته شده اساسی
جاهای خالی
نداشته ها به دست نیامدنی ها از دست رفته ها از یاد رفته ها از قلب رفته ها...
یتیم بودن
زخم های بی التیام
دیدم من که می خواهم وبلاگ لذت بخشی داشته باشم سیاه مینویسم و احتمالا ناله خواهم کرد
در هر پست جدید پس تا لذت بخشی حال گیری نشده
برایم دعا کنید تا ...
تا آمدم که با تو خوداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا ...در گلو شکست...
دوستتون دارم.تک تک.
هیچ وقت توی عمرم برای نون قرض دادن کاری نکردم.هم محبتم واقعی بوده هم عصبانیتم
تا نقطه های سفید زیاد نشه بر نمی گردم
نظرات با تاییده پس هر چی دوست دارید بنویسید
سلام
فضاي بوسه پر از انعكاس لبها بود
نگو چقدر؟ولي مكث بوسه زيبا بود
در التهاب نگاهت كه ممتد و جاريست
وفور اشك براي غزل،معما بود
اگر چه از لبه هاي لب تو افتادم
نشانه هاي تودر قلب من، هويدا بود...
لبي كه لب به لبت شد- مسافرباران-:
كسي نبود به جز، عاشقي كه اينجا بود...
كسي نبوده به جزمن، كه خرد ونابوداست
كسي كه مثل غزل، عاشق تمنا بود...
يكي نبود ؟ ، يكي نه ،دو تا؟، سه تا؟، ده تا؟
نه، بوسه بوسه شبها:هزار ويك((تا)) بود
شبي كه بعد هزار آمده مقصر نيست...
اگر چه فاصله تا انتهاي دنيا بود-
غروب و حسرت اين بوسه هاي بي تقدير
به مرگ از(( تو)) نوشتن...
((من))و ((تو)):
رويا بود...
فروردين 87
م ي ن ا آ ق ا خ ا ن ي
تهران
روياي گل ل ل ل ...و اوّلِ هفته به يُمن ِخواب
گلدان گرفت از لب زيباي گل جواب
آن روزِ شنبه كه يك عالمه سكوت
يك عالمه جواب شدو عشقِ دير ياب-
رؤيا شد وبه ياري رؤيا درون باغ
در زير بذر پاشي دستان آفتاب-
يك دانه ءجديد به گلدان رساند وعشق
خود را به سمتِ باز شدن داد پيچ وتاب... -
فردا شد وشكفت ،گلي شد به شكلِ قلب
گلدان وعشق،بذر،خود اتّفاق ناب...-
...تاگل به رغم عشق به گلدان اشاره كرد
اين جايِ تنگ، دسته گلي مي دهد به آب!
گلدان ،دلش گرفت وبراي گلش شكست
طوفان...گلي كه پرپرو...عشقي كه شد سراب
مينو تجسم دل ما بود و
عاشقم
دل درحضور عشق رها بود و
عاشقم
آيينه ترجمان نگاهش نوشته نيست
شعرش كه في البداهه شما بود و
عاشقم
خلسه به سمت سايه و رؤيا به سمت نور
نور از مسير سايه جدا بود و
عاشقم
منطق به سمت عشق قدم مي زند نه جبر
عشق اختيار بود و...خدا بود و...
عاشقم
***
انسان به شكر موهبت عشق زنده بود
بودن: وجود عاشق ما بود و
عاشقم
سلام من پام تو گچه.به بدبختي تمام دارم شعر مي ذارم.كمتر روزي بوده حالم اينقدر افتضاح.هنوز عصا ندارم تصور كنيد چه جوري اومدم بالا كنار كامپيوتر.
تاندون پاي راستم كشيده شده.
اين هم غزل تا گريم نگرفته...
چقدر جنس نگاهت نجيب و خوش رنگ است
و انعكاس نگاهم در آن خوش آهنگ است
براي قرنيه صبح اين غزل كافيست
همين كه رنگ نگاهت هميشه خوش رنگ است...
به جاودانگي هر نگاه تو سوگند
به اين همه مژه اي كه به چشم آونگ است-
نبايد از هيجانها بپرسم اين را كه
چرا نگاه هميشه مرادف جنگ است؟
صميمي است همان حس كه گفتي از دل توست
همان دلي كه برايم هميشه دلتنگ است!
شبي گذشته و با بوسه اي كمي داغ از
تب و تپش كه در آن قلبمان هماهنگ است-
دوباره عاشقي اما سكوت پشت سكوت
ميان ما همه شب فاصله به فرسنگ است
چقدر...
16دي 86
... :الو!
- كجاست كه آنتن نمي دهد-
... :سارا؟!
... :نه بهترم...،نه عزيزم...،نمي رسي فردا؟
- چه قسمتي!به خيال خودش دلش گرم است!-
... :مواظبي؟پر برف است جاده ها اينجا
-چه فكر مي كند اين دختري كه در راه است-
- علي رضاست كه تا انتهاي اين دنيا...-
...:الو! گمان نكنم راه راحتي باشد
... :بگودوباره علي جان!علي رضا!آقا!
...:فداي تو بشود اين علي رضا عسلم!
... :فقط تو عشق مني!عشق من تويي سارا...
- چه مي شود كه نيايي!،هنوز وقتش نيست-
- چه حال خوب و خوشي دارد اين كبوتر ما! –
... :گلم ،هزار و يكي كار دارم و مانده
... :فقط تو زود بيا عشق من،تو را به خدا!
- عجب دچار توهم شده ،چقدر خل است-
- چقدر دير شده،منتظر بمان مهسا!!!!!!!!-
تا آمدم كه باز مرورش كنم، گذشت
تا از چراغ سبز عبورش كنم...گذشت
من از كدام قافيه جا مانده ام رديف؟!
رفتم كه با معاشقه جورش كنم... گذشت
مي خواستم به صرف غزل-منزل شما –
ازقسمت محاوره دورش كنم،گذشت
با فيلم هاي تازه به دنبال عشق بود
لابد نشد اسير ظهورش كنم ،گذشت!
((او مي گذشت)):دست به كار غزل شدم
تا زیر نور ماه مرورش كنم ...گذشت
چشمش به دستبند شما برق زد ،نشد
آن چشم را دوباره صبورش كنم،گذشت!!
9 دي ساعت 23:21
مينا آقاخاني
تقديم به پديده شجاعي كه غزلش من را به حس غزل برد باز