تبليغاتX
قهوه ای و ده دقیقه

قهوه ای و ده دقیقه

نوشته

فقط يك بشقاب ابر

 

كمي دورتر از ظرف زمان

 

((حالا انقدر توي گيومه بمان تا بميري))

 

فقط يك فقره چك ، روز بازار و لاشه

 

تاويلهاي مرد... پول

 

راستي

 

هست جا مانده شدن ندارد

 

كم سوار مي شود

 

منتظر نباش

 

حالا كم سوار

 

برسرسره

 

   پله هاي تاب

 

بالا

 

بالاتر مگر دست ندارد كه پله

 

...مزاحم ميشود

 

اين شهر جديد با پليس وووووووووووووووو

 

شراب

 

نه ،پله هاي تاب نشسته سر

 

@

 

،آ،

 

 واضح دايره را دور ميدهد

 

ليز ميخوري توي گيومه!

 

               ***

 

امشب غزل، هوايي ونا جور مي شود

 

اسباب لب به لب شده ها جور مي شود

 

 

يك فاعل از قبيله مجنون -كه ساحر است-

 

افسانه ساز اين شب نا جور مي شود!

 

 

يك آسمان پر از لحظاتي كه عاشقند

 

مي بارد و دو چشم زمين كور مي شود

 

 

اينجا صفائيه،ضربان مثل برق و باد

 

از منزل قديميتان دور مي شود

 

 

شك ميكنيد ؟از ترك لب؟ ،غريبه نيست

 

ديوي كه ميرسد به شب و حور مي شود

 

 

 

لب ميشوي به سحر خودت-پيش ساحره-

 

اما لبت تكيده و رنجور مي شود

 

 

مانند چوب خشك وَساحرنه -داركوب-

 

نوك ميزند به چوب كه يك تور مي شود

 

 

از پشت پنجره هيجانت كه عاجز است

 

با زهر هاي عشق تو زنبور مي شود

 

 

نيشت به جرم واژه شدن حبس ميكشد

 

تورش شبيه يك شب ديجور مي شود

 

+نوشته شده در سه شنبه 15 اسفند1385ساعت14:25توسط مینا آقاخانی | |