تبليغاتX
قهوه ای و ده دقیقه

قهوه ای و ده دقیقه

نوشته

سلام من پام تو گچه.به بدبختي تمام دارم شعر مي ذارم.كمتر روزي بوده حالم اينقدر افتضاح.هنوز عصا ندارم تصور كنيد چه جوري اومدم بالا كنار كامپيوتر.

تاندون پاي راستم كشيده شده.

اين هم غزل تا گريم نگرفته...

 

چقدر جنس نگاهت نجيب و خوش رنگ است

و انعكاس نگاهم در آن خوش آهنگ است

 

براي قرنيه صبح اين غزل كافيست

همين كه رنگ نگاهت هميشه خوش رنگ است...

 

به جاودانگي هر نگاه تو سوگند

به اين همه مژه اي كه به چشم آونگ است-

 

نبايد از هيجانها بپرسم اين را كه

چرا نگاه هميشه مرادف جنگ است؟ 

 

صميمي است همان حس كه گفتي از دل توست

همان دلي كه برايم هميشه  دلتنگ است!

 

شبي گذشته و با بوسه اي كمي داغ از

تب و تپش كه در آن قلبمان هماهنگ است-

 

دوباره عاشقي اما سكوت پشت سكوت

ميان ما همه شب فاصله به فرسنگ است

چقدر...

16دي 86

 

+نوشته شده در سه شنبه 25 دی1386ساعت22:16توسط مینا آقاخانی | |