بضاعت اشکم همین بود
شب بود و دست،دامن شب را گرفته بود سرماي مرگ،گرمي تب را گرفته بود احساس روي خاطره ها مرد،جان سپرد بيماري سكوت تو شب را گرفته بود از حس و حال عشق كسي صحبتي نكرد انگار درد عشق،عصب را گرفته بود آن آشنا كه روي غزل،واژه واژه مرد از نخل مرگ،طعم رطب را گرفته بود ((خسرو)) براي بازي نقش عبور و مرگ شعري سرود با تم: باران گرفته بود.................
شب بود و دست،دامن شب را گرفته بود
سرماي مرگ،گرمي تب را گرفته بود
احساس روي خاطره ها مرد،جان سپرد
بيماري سكوت تو شب را گرفته بود
از حس و حال عشق كسي صحبتي نكرد
انگار درد عشق،عصب را گرفته بود
آن آشنا كه روي غزل،واژه واژه مرد
از نخل مرگ،طعم رطب را گرفته بود
((خسرو)) براي بازي نقش عبور و مرگ
شعري سرود با تم:
باران گرفته بود.................
+نوشته شده در شنبه 29 تیر1387ساعت12:58توسط مینا آقاخانی | |
سلام اینجا همه چیز ساعتها در ده دقیقه می ماند
Home Email m-them