تبليغاتX
قهوه ای و ده دقیقه

قهوه ای و ده دقیقه

نوشته

۱. و لابد من چقدر رو دارم که برای نظرها تایید نمیذارم و از نوشتن و خواندن نظر خصوصی بدم می آید و

تا حالا فقط یک بار یک نظر را حذف کردم

۲.فرصت کی پیش بیاد که عکس بذارم لابد به دوربین خریدن ربط داره!

این آخر جمله بندی بود

و اما کسب تجربه نسبتا عجیب

نمایشگاه قر آن و نویسندگی رادیو نمایشگاه.روزای پر کار و کم کار

میلاد امام حسن مجتبی /شهادت امام علی علیه السلام و شب قدر تا روزای آخر و....

و احتمالا انجام یک کار جدید به زودی

روزها و شبهای  عجیب

خستگی روی خستگی روزا دنبال کردن اون یکی کار و عصرها نمایشگاه و شبها نوشتن

یک جور رها شدن از خود

آشنا شدن با آدمهای جدید و یاد گرفتن ارتباط خودخواهانه و عجیب اجتماعی

یک جور کار نسبتا گروهی و عکس العملهای مختلف مجری های مختلف نسبت به نوشته ها

نظر مردمو نمی دونم شاید چون داخل نمایشگاه پخش می شد و شاید چون مردم فقط مجری ها را می بینند

اصلا کی گفته من صدام به گرمی صدای ابی نیست!!!!

شهرت...!!!!!!!!!!!!!!

محبوبیت!!!!!!!!!!!!!!

اینجا رادیو نمایشگاه تموم شدست /یک رد کهنه که سریع کهنه شد و تمام

حرفهای ما هنوز ناتمام

تا نگاه می کنی وقت رفتن است...

و من که یکی از غزلهای قیصر امین پور را نوشتم  و خوانده شد /موقع نوشتن گریه کردم

این روزها که می گذرد....

یا علی

 

+نوشته شده در شنبه 6 مهر1387ساعت22:34توسط مینا آقاخانی | |