ای بندگان که اسراف کردید بر جان خویش...
شب و عبور،تو و من،شب و حرارت تن شب و حکایت تک دکمه های پیراهن! که باز باز، کنار من و تو افتاده کنار خاطره ناب و عاشقانه من من و تو ،کفتر چاهی، من وتو،طوقی ناز من و تو رخوت یک اتفاق تر در تن من و تو پیکره پیچ خورده در آواز میان چرخش دیوانه وار یک دامن من و تو یاد کسی مانده ایم یا آن روز در آن اتاق...حدودا اواخر بهمن............... ********************** من و تو قاب شده در کنار تخت زمان من و تو ،زلزله و اشک و مرگ و تیر آهن
شب و حکایت تک دکمه های پیراهن!
که باز باز، کنار من و تو افتاده
کنار خاطره ناب و عاشقانه من
من و تو ،کفتر چاهی، من وتو،طوقی ناز
من و تو رخوت یک اتفاق تر در تن
من و تو پیکره پیچ خورده در آواز
میان چرخش دیوانه وار یک دامن
من و تو یاد کسی مانده ایم یا آن روز
در آن اتاق...حدودا اواخر بهمن...............
**********************
من و تو قاب شده در کنار تخت زمان
من و تو ،زلزله و اشک و مرگ و تیر آهن
+نوشته شده در چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت12:37توسط مینا آقاخانی | |
سلام اینجا همه چیز ساعتها در ده دقیقه می ماند
Home Email m-them